خرید بک لینک

زندگی خلاصه ایست از ؛

ناخواسته به دنیا آمدن
ناگهان بزرگ شدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرتِ
آنچه دل میخواهد و
منطق نمی پذیرد،
مُردن

برچسب: زندگی, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

خوش به حال همه ی آن هایی که ،اشک شان دم مَشک شان است ...هرچه غم درونشان جمع می شود ،سریع از چشم هایشان سرازیر می شود ،و حسابی سبک می شوند ... من آدم های تودارِ غم انبار شدهِ ى ،کم حرفی را می شناسم ،که بغض ،سال هاست درونشان خانه کرده ،و خیال جا به جا شدن هم ندارد ... کاش یکی دست بغض را بگیرد ،و به چشم ها هدایتش کند ،تا کمی ،حالِ آدم های تودارِغم انبار شدهِ ىکم حرف ،نرمال شود ....... راستی ؟سبک شدن چه حالی دارد ؟ ؟ ؟

برچسب: بغض,تیبا, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

یک نفر باید هوایمان را داشته باشد
هوای دردهای بی هوا را
هوای بغض های ناگهانی را
یک نفر باید کنارمان باشد
تا در لحظه ی هجوم اشک،
سد بزند به آبراهه ی پلک هایمان
تا کسی نفهمد دردمان را
تا کسی نبیند اشکمان را
یک نفر باید کنارمان باشد..

برچسب: نفر,باید,باشد, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

بعضی وقتها آدم ها حس مُردَنِشان گل میکند!
آدمیزاد است دیگر؛خسته میشود!
مثلِ خود من!
گاهی اوقات دوست دارم به حد نیاز بمیرم!
بعد بیدار شوم،خاک هایم را بتکانم،
اگر حالم خوب نشده بود باز دوباره بمیرم!
کاش مرگ و میر ادم ها دست خودشان بود...
کاش...

برچسب: مرگ,تیبا, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

1⃣ یکم: لنز دوربیننمی شناختمت؛ اما به خیالم تا آخر عمر، هر بار که این عبارت «سرت را بالا بگیر» را بشنوم یاد تو بیفتم.شاید هم حالا حالاها، هیچ جا و در هیچ جمعی، روی آن را نداشته باشم که سرم را بالا بگیرم.اصلا آن طور که تو در لنز دوربین نگاه می کردی، یعنی هنوز هم نگاه می کنی، دیگر نمی شود با هیچ دوربینی مواجه شد؛ حتی دوربین سلفی موبایل.بعد از تو همه سلفی ها، سلفی حقارت خواهند بود.وقتی دارم با رفقا و بستگان می خندم و به دوربین نگاه می کنم، یاد تو خواهم افتاد.یاد آن داعشی زشت منظر که پشتت ایستاده است.یاد آن چهره زیبای تو که اصلا اثری از غم یا شکست در آن نیست.خنده ام تلخ خواهد شد. 2⃣ دوم:

برچسب: شهادت, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

مگر آن خوشه گندم مگر سنبل مگر نسرين تو را ديدند. كه سر خم كرده خنديدند. مگر بستان شميم گيسوانت را چو آب چشمه ساران روان نوشيد مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد در عطر تن تو غوطه ور گشتند كه سرنشناس و پانشناس از خود بي خبر گشتند مگر دست سپيد تو تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد كه مي شنگند و مي رقصند و مي خندند مگر ناگاه نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ... چه مي گويي ؟ تو و انكار ؟ تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟ صداي بوسه را حتي درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد مگر ديوار حاشا تا كجا، - تا چند ؟ خدا داند كه شايد خاك اين بستان هزاران صد هزاران بوسه بر پاي تو ... - ديگر اختيارم نيست توان

برچسب: حسادت, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

اگرمن رئيس يه شركت مخابراتى بودمخدمات جالبى براى كاربراى متقاضى سيم كارت هام ارائه ميدادم،همون اول موقع خريد يه تست تعيين ميزان غرور انجام ميشد كه نشون بده خريدار آدمه مغروريـــه يا نه !بعد همون موقع ها كه لازمه يه پيامك هايى از گوشى مغرور مورد نظر به دستت ميرسيد كه توش ميگفت مشترك مورد نظر ديشب تا صُبــح تو صفحه چت براى تو تايپ كرداما چيزى نفرستاد!!اين مشترك مورد نظر روزى هزار بار شمارتو ميبينه اما بهت زنگ نميزنه !!!،اين مشترك تا چشمش باز ميشه ساعت آنلاين و آفلاينت رو چك ميكنه و به همه دوست هايى كه فكر ميكنه با تو توى يه تايم آن و آف شدن بد و بيراه ميگه ..! اين مغروره بى عقلى ميكنه تو كوتاه ب

برچسب: مشترک,مغرور, نویسنده: پندار محمدی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:11

صفحه بندی